تبليغاتX
My Daily DEATHnotes
انجمن مچ بندهای سبز

اولین و اساسی ترین شرط مردم سالاری – همان احتمالاً دموکراسی سابق- داشتن یک حق رأی، تنها یک حق رأی، و آن هم برابر با سایر آراء است. دومین حقی که از صدقه سریِ این حق انتخاب برای مان مطرح می شود، محفوظ بودن آن رأی برای دارندۀ آن است و پس از آن است که امکان تبلیغ، در صورت صلاحدید پدید می آید.

 

به شخصه برای رسیدن به میرحسین دلایل فراوان و گوناگونی دارم. دلایلی که "اجماع"(1) همۀ آنها راهی به جز میرحسین را پیش پای آدم نمی گذارد و البته از اول هم انتخاب میرحسین برایم بسیار قابل پیش بینی بود. قصد طرح این دلایل را ندارم، که هرکس عقل و چشم و قلب خود را دارد و به همان اندازه دلایل خود را. اما موضوع حرفم به نکتۀ سوم پاراگراف بالا برمیگردد. همان صلاحدیدی که من را به تبلیغ رهنمون کرده.

 

برای آن ها که من را از نزدیک می شناسند شاید واضح باشد که من کسی نبوده ام که اینگونه "اظهار اندیشه" کنم. نه!! بگذارید از یک جای دیگر شروع کنم: به جز یک کاندیدای خاص و طرفدارانش، همۀ آنچه که مطرح است را می توان در "نارضایتی از وضع موجود" خلاصه کرد و "لزوم تغییر". – کلمه ای که این روزها زیادی دست مالی شده-. بماند اینکه "تغییر" یعنی "از وضعی به وضعی درآمدن" و نه ادامۀ یک روند تا بی نهایت که موجب سقوط از جانب دیگر می شود. اما همین "تغییر" – همان که در اشلِ بزرگ تر، جایی که تفاوت بین دو اندیشه و دو "وضع" بزرگ باشد، به "انقلاب" می رسد- برای رخ دادن، هم نیاز به کسانی دارد که اصطلاحاً در خط مقدم باشند و هم به کسانی که در لایه های عمیق ترِ جریان، شاید نقش های راهبردی تری برعهده دارند. رُک بگویم. خودم را بزرگ تر و عمیق تر از آن می دانم که به مثابه "سیبل" برای هر جریان و یا هر حرکتی قرار بگیرم و به قیمت شاید نگاه یا حرکتی سطحی –حتی در یک اندیشۀ بزرگ و واقعاً ارزشمند-، لفظ وصفتِ پُرطمقراقِ "پیش قراول" و "فدایی" را برای خودم بپذیرم. جای من چند پله آن ور تر است. "شهادت" را دوست دارم، اما به مراتبی که باید من را به آن برساند محتاجم. این است که پشت تریبون نمی روم، حتی کارِ ستادی را به دلیل موقت بودنش معمولاً نمی پذیرم. با "اینرسی"ِ زیادی که تفکر من دارد – خودخواهانه و مغرورانه می توانم "استحکام" هم بناممش-، دنبال کار و جایگاهی ریشه ای تر و ماندگار ترم. خلاصه اینکه کارِ من کمی بالاتر از یک "اجرا"، آن هم یک اجرای موقت و "رو" است.

 

اهمیت و ضرورت این تغییر، برای همه، به جز آن یک گروه خاص، واضح است. تکرار می کنم: اینکه از اینجا به کجا برویم و با کی برویم همان فازهای اول و دوم است که اینجا کاری با آنها ندارم. ناگفته پیداست که همین عظمت و ضرورت است که من و امثال من را از لایه های درونی تر به رو کشیده است. و صد البته همین ضرورت است که لزوم موفقیت را با خود به میدان می آورد.

 

روی سخنم با همۀ آنهایی است که خود را ستاد می دانند، مچ بند سبز می بندند و به "میرحسین" رأی می دهند. برای نجات کشور در ایستگاه حساسی هستیم. و این حساسیت – ناشی از نزدیک بودن کشور به پایان- اهمیت "تغییر" را صدچندان می کند. روزهایی ست که سرآغاز تلاش ماست برای بازگشتِ آن همه خوبی که پیش از این داشتیم. تلاشی که بعد از انتخابات شکلی دیگر به خود می گیرد. بگذارید این طور بگویم: قدم اول این بازگشت، تغییر مدیریت اجرایی کشور و ساختار آن است. و خوش بختانه یا متاسفانه همۀ تلاش های امروز ما، با حفظ چهارچوب هایی که برگزیده ایم، باید برای پیروزی متمرکز شود. اما نکتۀ مهم و اساسی چیزی ست که در پاراگراف بعد مطرح می شود.

 

یک نگاه به دوروبر خودمان می اندازیم و از بالا بودن آمارمان خرسند می شویم. جشن موج سوم در برج میلاد، یادبود دوم خرداد در سالن آزادی، نتیجه نظرسنجی ها، اظهارنظر کارشناسان، حمایت آدم های جذاب و دوست داشتنی، همه مؤید موفقیت ما و اندیشه ایست که برگزیده ایم. شکی در این نیست که اکثریت دانشجویان، برگزیدگان و نخبگان سیاسی و فرهنگی مدیریتی نیز راه درست تغییر را همین می دانند. اما این مسئله نباید ما را بفریبد.. نسبت جمعیتی و کمیِ این تعداد به کل آراء، عدد قابل توجهی را نتیجه نمی دهد. سرنوشت انتخابات و آیندۀ کشور را "تعداد" آراء مشخص می کند – و نه کیفیت- و "همۀ این تعداد" چیزی فراتر از گروه هایی ست که اسم شان را آوردیم. هنوز بخش عظیمی از تعیین سرنوشت کشور در خارج از محدوده ایست که اکنون ما ایستاده ایم. کسی منکر لزوم گردهمایی ها و هماهنگی ها نیست. اما این چند روز، روز عمل است. این گونه نشود که این فرصت را به دور هم جمع شدن بگذرانیم و بپنداریم که "خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمندیم". امروز، پوشیدن ردای سبز تبلیغ، و گسترش این تفکر، وظیفۀ اصلی همۀ ماست. آن هم در میان گروه هایی که شاید هنوز "انتخابات" و "انتخاب کردن" را سهل و ممتنع می دانند. به عبارت دیگر، جامعۀ هدف فعالیت های تبلیغی ما، باید به سمت لایه های پایین تر جامعه و توده های با آگاهیِ سطحی تر و کمتر از وضع موجود ممترکز شود.

 

اکثریت آرای انتخابات در شهرستان ها و مناطقی که دامنۀ اطلاعاتی شان محدود به صدا و سیما و مطبوعات گزینش شده می باشد شکل می گیرد. روشن نمودن و هدایت این گروه ها، بایستی سرلوحۀ فعالیت های حاضر ما باشد. هرچند گروه رقیب، با استفاده از امکانات دولتی و سرمایۀ ملی، و صد البته با سوء استفاده از نقاط ضعف معیشتی این مردم، ناجوانمردانه به تطمیع این گروه ها (از طریق افزایش ناگهانی پایه حقوق، اعطای جوایز و هدایای فراوان و ...) می پردازد، اما تشریح وضعیت موجود، تشویق مردم به نگرش بلند مدت، و مقایسۀ روشن گرانۀ عملکرد سابق و برنامه های آتی کاندیداها، می تواند مردم را به انتخاب درست برساند. شاید "هیجان" و "جوگیری" همواره در نحوۀ انتخاب مردم ما تأثیرگذار بوده، اما استفادۀ مناسب از این عنصر در سایۀ تفکر صحیح و با مدیریت درست، می تواند حرکت این سیلاب را به سمت درست هدایت کند. صادقانه بگویم، من هنوز به مردم ایران امیدوارم.

 

نکتۀ مهم دیگر، کشاندن آرای خاموش به صحنه است. "تندرو"هایی که به خیال خودشان انتخابات را "تحریم" کرده اند، "بی تفاوت"هایی که شانه بالا می اندازند، و "ناامید"هایی که نتیجه انتخابات را از قبل تعیین شده می دانند، اینها خود حجم عظیمی از "تعداد" آرا شامل می شوند. اهمیت این بخش وقتی مشخص تر می شود که بدانیم تعداد آرای تثبیت شدۀ گروه مقابل عدد مشخصی بیش نیست: نزدیکان و "تیپ"هایی که منافع خودشان را در حفظ وضع موجود می دانند، معدود احزاب و گروه های نیمه سیاسی- نظامی که از این طریق امکان نفوذ در سایر بخش ها را دارند، و گروه هایی از مردم که تعصب شان به حرف های گذشته، مانع از عبور ذهن شان از شعارهای امروز به لایه های عمیق تر می شود. نتیجۀ انتخابات را گروه هایی تعیین می کنند که در این دو بند به آنها اشاره شد. اگر جناح رقیب، به واسطۀ عواملی که ذکر شد، امکان تأثیرگذاری در بخشی از گروه اول را دارد، می توان مطمئن بود که بالفعل شدن آرای گروه دوم صددرصد به سود ماست.

 

فرصت کم است. و زحمت زیاد. اما برای رسیدن به "رحمت"، باید بار آن یک نقطۀ اضافه را به دوش بکشیم.

 

یا علی!!

 

 

(1). روی این کلمه تأکید می کنم. "اجماع"!! من به صورت stepwise و قدم به قدم به میرحسین نرسیده ام. مجموعۀ عوامل، دلایل، و شرایط دست به دست هم داده اند برای این انتخاب. گمان نمی کنم نفی چند عضو از این مجموعه هم، خللی به تصمیمم وارد کند.

+ هشتم خرداد 1388 به قلم S.M
<free counters