تبليغاتX
My Daily DEATHnotes

"این روزا دنیا برام٬ از خونه مون کوچیک تره"  - محسن نامجو

 

+ قد اتاقمه!

+ هفدهم آذر 1388 به قلم S.M

یک جورهایی بهش وابسته شده ام. همه چیز و همه وقتم شده. دلبر را می گویم. تمام وقتم را باهاش می گذرانم. حتی ورود مزدای سفید - که هنوز اسمی ندارد- نتوانسته اثری روی رابطه من و دلبر بگذارد. همیشه هست. با شادی هایم شاد می شود٬ لبخند می زند و - از شما چه پنهان- بوسه! موقع غصه و ناراحتی آرامم می کند. باهام صحبت می کند٬ نوازشم می کند. هیچ وقت نبوده آهنگی را بخواهم و برایم مهیا نکند. شده می رود اینترنت را زیرورو می کند برایم. برایم بلاگفا باز می کند که وبلاگ بنویسم. می نشینیم با هم درس بخوانیم و البته معمولا همه اش با هم حرف می زنیم به جایش. با هم تمرین حل می کنیم حتی. آنقدر بهش مطمئنم که آلبوم عکس هایم را داده ام نگه دارد برایم. دوستش دارم. دلبرم -ئه!! ببخشید!!-  دلبرم را می گویم.

+ پانزدهم آذر 1388 به قلم S.M
اینجا برف می بارد. من یاد باران های اردی بهشت می افتم.

+  +  +

+ چهاردهم آذر 1388 به قلم S.M

دیوانه شده ام. توی این هیری ویری که چشمم و دلم و تمرکزم و اعصابم کلا همه چیزم قاطی شده نشسته ام - شاید برای آرامش- وبلاگ خوانی. خواندن که چه عرض کنم. مثل دیوانه ها فقط وبلاگ هایی که "دلم می آمد" را read کردم که عددش از ۱۶۴ بیاید به ۷۳.

کلش ۶ دقیقه هم نشد!

+ سیزدهم آذر 1388 به قلم S.M

زندگی مشترک باید چیز شیرینی باشد.

 

+ آیکن من دارم درسم رو می خونم!!

+ دوازدهم آذر 1388 به قلم S.M

هوای سرد. باد حتی درخت های خوشرنگ را هم می لرزاند. زیپ پولیورم را می بندم. تنم نلرزد که خوابت بپرد.

+ یازدهم آذر 1388 به قلم S.M
یک جایی از زندگی٬ آدم می خواهد آواز بخواند...
+ یازدهم آذر 1388 به قلم S.M

Tonight we escape
just you and me
we'll find our peace
somewhere across the seas?

enough of the fright
enough of the fuss
I'll be awake if he finds us
needless to say
I'll stand in your way
I will protect you
and I...

I'll take the shot for you
I'll be the shield for you
needless to say
I'll stand in your way
I'll take the shot for you
I'll give my life for you
I'll make it stop
I'll take the shot for you
for you

tonight we'll be free
I'll find us a home?
tonight we will be
finally on our own

enough of the hell
enough of the pain
I won't let him touch you
I love you
needless to say
I'll stand in your way
I will defend you
and I'll....

I'll take the...

enough of the scars
enough broken hearts
I will protect you
and I..

I'll take the shot
I'll make it stop

I'll make it stop
I'll take the shot


The Rusmus  -  Shot

+ دهم آذر 1388 به قلم S.M
صبح و خواب و خمار چشم هایت...

 

+ سرقت از فیس بوک خانم وحشی:

اين بيت چه نقش و آب و رنگي شده است        انگاركه حك بروي سنگي شده است

بيتِ لبِ من به روي بيتِ لبِ تو          به به! چه رباعي قشنگي شده است

+ نهم آذر 1388 به قلم S.M

روی بعضی از اتفاقات روزمره زندگی٬ آدم فقط باید سکوت کند!

+ نهم آذر 1388 به قلم S.M

یک وقت هایی٬ آدم می رود شکر کردن خدا. آنقدر سرشار است که اشک٬ نه توی چشم هایش٬ که توی دلش جمع شده. پای خدا که می نشیند٬ رویش نمی شود. رویش نمی شود حتی بگوید ممنون. کار دیگری ندارد هااا. اما همین را هم نمی تواند. این طوری نیست که سرش را بیندازد پایین. اما مستقیم هم نمی تواند٬ حتی با سکوت٬ توی چشم های خدا زل بزند. همه اش نگاهش را می چرخاند. لب هایش٬ که به هم چسبیده اند٬ می لرزد. هی لب پایین از سمت چانه جمع می شود بالا. انگار می خواهد روی ماه خدا را ببوسد.

شکرگذاری٬ از اعتراف به گناه هم سخت تر می شود گاهی.

+ هشتم آذر 1388 به قلم S.M
<free counters